معنی گوهرخر
6 بازدید
[ گَ / گُو هَ خَ ] (نف مرکب) خریدار گوهر: گهر خریدند او را به شهرها چندان که سیر گشت ز گوهرفروش، گوهرخر. فرخی. گاه گوهرپاش گردد گاه گوهرگون شود گاه گوهربار گردد گاه گوهرخر شود.فرخی. || مجازاً سخن شناس. شعرشناس. نوازندهٔ شاعر: جهانی به گوهر برانباشتم که چون شاه گوهرخری داشتم.نظامی.
کلمات همقافیه با «گوهرخر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خر» برای سرودن شعر