معنی گوهرتاب
6 بازدید
[ گَ / گُو هَ ] (نف مرکب) تابنده چون گوهر. || (اِ مرکب) پیراهنی که زنان در موسم گرما در برکنند و چنان لطیف باشد که بدن از اندرون مینماید. (آنندراج): به رشتهٔ زر خورشید نوربافنده که بافت بر قد گیتی قبای گوهرتاب. خاقانی. || نقاب آراستهٔ زرنشان. (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ج ۲): چو گوهرتاب پوشیده ست بر سر به زیر ابر گشته ماه انور. شاعر (از فرهنگ شعوری ج ۲). || سِبّ. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «گوهرتاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر