معنی گوهربار
6 بازدید
[ گَ / گُو هَ ] (نف مرکب) بارندهٔ گوهر. نثارکنندهٔ گوهر: و آتش او گلی است گوهربار در برابر گل است و در بر خار.نظامی. || بخشندهٔ گوهر. (از بهار عجم) (آنندراج). که کنایه از جوانمرد باشد. (بهار عجم). بخشندهٔ گوهر و در اینجا سخن به گوهر تشبیه شده است : کلک گوهربار تو پرگوهرم کرده ست طبع لفظ شکربار تو پرشکرم کرده ست کام. معزی. جود و عدلش هر دو نعمت ساز و محنت سوز باد دست و تیغش هر دو گوهربار و گوهردار باد. امیرمعزی (از بهار عجم). || کنایه از ابر نیز هست : گاه گوهرپاش گردد گاه گوهرگون شود گاه گوهربار گردد گاه گوهرخر شود.فرخی. || کنایه از اشک ریزنده. گریان. اشکبار: به شب تا روز گوهربار بودی به روزش سنگ سفتن کار بودی.نظامی. || کنایه از واعظ و ناصح. (بهار عجم) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «گوهربار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر