معنی گوهرانداز
6 بازدید
[ گَ / گُو هَ اَ ] (نف مرکب) گوهرافشان. گوهرنثار: همه ره گنج ریز و گوهرانداز بیاوردند شیرین را به صد ناز.نظامی. - گوهرانداز کردن؛ کنایه از گریستن و فروریختن سرشک باشد: بر او از مژه گوهرانداز کرد پس از پای او نامه را باز کرد. امیرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «گوهرانداز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر