معنی گوهرآگین
6 بازدید
[ گَ / گُو هَ ] (ص مرکب) گوهرنشان. هرچیز که در آن جواهر نشانده باشند. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج) (مؤید الفضلاء). مرصع به گوهر. پر از گوهر. آراسته به گوهر: چو پخته شود تلخ شیرین شود به دانش سخن گوهرآگین شود.ابوشکور. همان طشت زرین و سیمین بدی چو زرین بدی گوهرآگین بدی.فردوسی. رکابش دو زرین دو سیمین بدی همان هریکی گوهرآگین بدی.فردوسی. که او را به مشکوی زرین برند سوی خانهٔ گوهرآگین برند.فردوسی. همی بر تو شفیع آرم ثنای گوهرآگین را ثنای میرعالم یوسف بن ناصرالدین را. فرخی. ده غلام و ده کنیز ترک... و بر اسبانی سوار بودند که زین های گوهرآگین داشتند. (تاریخ سیستان). زده بر میان گوهرآگین کمر درآورده پولاد هندی به سر.نظامی. بر اورنگ زر شد شه تاجور زده بر میان گوهرآگین کمر.نظامی. نهاده گوهرآگین حلقه در گوش فکنده حلقه های زلف بر دوش.نظامی. لعلش چو عقیق گوهرآگین زلفش چو کمند تاب داده.سعدی. || کنایه از مردم شجاع و دلاور و پهلوان باشد. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج) (بهار عجم) (شعوری).
کلمات همقافیه با «گوهرآگین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر