معنی گول گردیدن
5 بازدید
[ گَ دی دَ ] (مص مرکب) گول شدن. احمق شدن. احمق و ابله شدن. || در بیت ذیل از مولوی، معنی وقت تلف کردن. بیهوده وقت گذراندن را می دهد: کی نظارهٔ اهل بخْریدن بود آن نظارهٔ گول گردیدن بود.مولوی.
کلمات همقافیه با «گول گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر