معنی گول خوردن
15 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) فریب خوردن. فریفته شدن. از راه به در رفتن : نخوری گول سکندر نروی همره خضر چند گردی ز پی چشمهٔ حیوان محتاج. باقر کاشی (از بهار عجم). من از بی عقلی گول خورده این عمل کردم. (از تاریخ عالم آرای عباسی ص ۳۴۹). از این دروغ راست نما گول خورده. (از تاریخ عالم آرای عباسی ص ۳۶۸). در لهجهٔ یزدی «گال خوردن» در بازی مخصوص «گوبازی» به کار رود. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین).
کلمات همقافیه با «گول خوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر