معنی گولک
10 بازدید
[ لَ ] (اِ) کوزهٔ دهانه تنگی که دفن کنند و در آن پول ریزند. (ناظم الاطباء). غولک. (آنندراج). غُلَّک. دخل پول دکان دار. || ریشهٔ گیاه آنغوزه. (ناظم الاطباء). بیخ انگدان. ریشهٔ حلتیت. (شعوری ج ۲ ص ۳۲۱).[ لَ ] (اِخ) دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند. واقع در۵۰هزارگزی جنوب خوسف و ۵هزارگزی باختر راه مالرو عمومی قیس آباد. دامنه و گرمسیر و سکنهٔ آن ۹۱ تن است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن لبنیات و شغل اهالی زراعت و مالداری و کرباس بافی است. و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «گولک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر