معنی گوش دادن
6 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) شنیدن. (غیاث). گوش افکندن. (آنندراج). تسمّع. (دهار). انظار. (منتهی الارب). حالت استماع به خود گرفتن. استماع. اصغاء. ارعاء. گوش فراداشتن. نیوشیدن. گوش داشتن : گشاده زبان مرد بسیارهوش بدو داد شاه جهاندار گوش. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۱ ص ۹۹). بگفت این سخن مرد بسیارهوش سپهدار خیره بدو داد گوش. فردوسی (شاهنامه ج ۱ ص ۱۲۳). تهمتن به گفتار او داد گوش پیاده بیامد برش با خروش. فردوسی (شاهنامه ج ۶ ص ۱۷۱۶). سوی قصه گفتنْش می داد گوش سوی نبض و جستنْش می داشت هوش. مولوی. - دل و گوش دادن؛ با دقت توجه کردن به چیزی. گوش فرادادن با رغبت : یکی جام یاقوت پُرمی به چنگ دل و گوش داده به آوای چنگ. فردوسی (شاهنامه ج ۴ ص ۱۰۶۷). - گوش دل دادن به کسی؛ سراپا گوش شدن. به یک باره گوش شدن. او را گوش داشتن. با دقت به سخن وی گوش فرادادن. توجه کردن با دقت : یکی به سمع رضا گوش دل به سعدی ده که سوز عشق سخنهای دلنواز آرد.سعدی. || فاقد آلت شنوائی شدن. از دست دادن گوشهای خود. گذاردن که آلت شنوائی از دست رود. گذاردن که گوش جدا شود: گوش داده بُوَد به طمع سرو داغ خورده بُوَد به طمع کباب.قطران. (از امثال و حکم ج ۳ ص ۱۳۳۳ ذیل گوش در سر سرو نهادن). || و صاحب برهان گوش دادن به معنی ترک دادن و واگذاشتن هم آورده و در این تأمل است. (آنندراج). (در برهان دیده نشد). || متوجه شدن و ملاحظه فرمودن. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «گوش دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر