معنی گوشک
4 بازدید
[ شَ ] (اِ مصغر) (مرکب از: گوش + ک پسوند تصغیر و شباهت) (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). گوش خرد. گوش کوچک. تصغیر گوش باشد که به عربی اذن خوانند. || دو گوشت پاره ای را گویند که بر سر حلقوم آدمی که مجرای طعام است می باشد و آن را به عربی لوزتان خوانند. (برهان) (آنندراج). ملازه که از کام فرود آمده باشد. (رشیدی). و در فرهنگ دو گوشت پاره مانند دو بادام که درون دهن بر سر حلقوم می باشد و به تازی لوزتان خوانند. (رشیدی). || و صاحب ملازه را نیز گویند و او را کام فرود آمده هم می گویند. (برهان) (آنندراج). || گوشهٔ اندام زن. (رشیدی).[ گَ وِ ] (اِ) در تداول مردم جندق، ته شاخهٔ درخت خرما بعد از بریدن شاخه. (فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «گوشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر