معنی گوشور

معنی گوشور

5 بازدید
[ گوشْ وَ ] (ص مرکب) صاحب گوش. دارای گوش. که گوش دارد. (مؤلف). || سامع. (مؤلف). - امثال: گوشور یک بار خندد کر دو بار. (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۳۳۳). || دارای گوش بزرگ. (ولف). اذون. آنکه گوش برجسته دارد چون آدمی و آهو و ستور خلاف صموخ که گوش خفته است مانند مرغ و ماهی. (یادداشت مؤلف). گلیم گوش. ولف در فهرست لغات شاهنامه این کلمه را لقب گوش بستر نیز دانسته است اما در شعر شاهد وی به همان معنی بزرگ گوش است : پدید آمد از دور مردی سترگ پر از موی و با گوشهای بزرگ تنش زیر موی اندرون همچو نیل دو گوشش به پهنای دو گوش پیل... سکندر نگه کرد زو خیره ماند برو بر همی نام یزدان بخواند چه مردی بدو گفت و نام تو چیست ز دریا چه یابی و کام تو چیست بدو گفت شاها مرا باب و مام همی گوش بستر نهادند نام... سکندر بدان گوشور گفت رو بیاور کسی تا چه بینیم نو بشد گوش بستر هم اندر زمان از آن شارسان برد مردم دمان. فردوسی (شاهنامهٔ چ بروخیم ج ۷ صص ۷-۱۹۰۶). رجوع به گلیم گوش و گوش بستر شود.

کلمات هم‌قافیه با «گوشور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید