معنی گوشواره

معنی گوشواره

6 بازدید
[ گوشْ رَ / رِ ] (اِ مرکب) گوشوار. نام زیوری که در گوش کنند. (غیاث). زیوری که در گوش آویزند و آن را به تازی قرط خوانند و ستاره و برق از تشبیهات او است. (آنندراج). گوشوار. (شعوری ج ۲ ورق ۳۲۷). داچک. (برهان قاطع). حادور. خَربَصیص. خُلد. (منتهی الارب). خَلَدة. (منتهی الارب) (از المنجد). رَعثَة و رَعَثَة. شُنتُرة و شَنتَرة. شَنف. (منتهی الارب). قرط. (دهار). مِعقَب. نَطَفة. نُطَفَة. (منتهی الارب). بعضی از انواع گوشواره به اصطلاح زرگران بدین قرار است: خوشه انگوری، زنگی، سیب گلابی، گویی، آویز سبز، تخته ای، خوشه مروارید، چسبان یاقوتی، جناغی، پیاله ای، هشت چنگ، دورچنگ، لوزی، مهری، ماری، بازوپیچ، دو نگینه، سه نگینه و گویی ملیله. (فرهنگ نظام). پیشینیان را عادت بر این بود که گوشواره در گوشهای خود بیاویزند باید دانست که این عادت انحصار به زنها نداشت و گوشواره و سایر زینتها در نزد اسماعیلیان بسیار بود. (قاموس کتاب مقدس): باشد ستاره در شب تاریک رهنما شد زیر زلف رهزن من گوشواره اش. صائب (از آنندراج). قربان آن بناگوش و آن برق گوشواره با هم چه خوش نماید این صبح و آن ستاره. کلیم (از آنندراج). - گوشوارهٔ فلک؛ ماه نو. (برهان) (رشیدی) (مجموعهٔ مترادفات ص ۳۷۳). رجوع به گوشوار فلک در ذیل گوشوار شود. - امثال: گوش باشد گوشواره بسیار است. (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۳۳۱). گوشواره عزیز است گوش عزیزتر است. (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۳۳۳). || به اصطلاح اهل دفتر، وسط عرض ورق دفتر است که عقد میزان آنجا نویسند. (غیاث). به اصطلاح میرزایان دفتر وسط عرض فرد دفتر که عقد میزان در آن نویسند. (فرهنگ نظام). به اصطلاح سیاق، آنجای از وسط فرد که عقد میزان در آنجا نویسند. || خلاصهٔ حساب. || مجموع و حاصل. || مقدار زیاد. (ناظم الاطباء). || به اصطلاح شعرا مطلع که بعد مقطع آرند. (غیاث) (از آنندراج). پس گوشواره مطلع دوم باشد. (چراغ هدایت): طغرا در آخر غزل آورد مطلعی کان گوشواره طرز سخن دانی منست. طغرا (از فرهنگ نظام). در این غزل چو به از گوشواره بیتی نیست من از نیابت طغرا گهر نثار کنم . ملاطغرا (از آنندراج) (چراغ هدایت). || دوچوب از تخت که تختها بر آن به میخها محکم کنند چنانکه گویند گوشوارهٔ عرش. (فرهنگ چراغ هدایت). || در اصطلاح بنائی بمعنی گوشوار است. رجوع به گوشوار شود. || قسمی گل زمینی. (یادداشت مؤلف). شاید همان گوشوارک باشد، رجوع به همین کلمه شود. || مروارید بزرگی که در صدف جز آن یک نباشد. (ناظم الاطباء). || پارچهٔ منقش و زردوزی که به طور زینت بر کنار عمامه قرار می دهند. || آنکه گوش دختر را سوراخ می کند. || خلوت. (ناظم الاطباء).
[ گوشْ رَ ] (اِخ) نام محلی در مازندران. (از مازندران و استرآباد رابینو ص ۱۴۸ بخش انگلیسی و ترجمهٔ آن ص ۱۹۵).

کلمات هم‌قافیه با «گوشواره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید