معنی گوشه نشستن
6 بازدید
[ شَ / شِ نِ شَ تَ ] (مص مرکب) گوشه نشینی کردن. انزواء. به کنجی نشستن. اقامت کردن در کرانه. بر کرانه جای گزیدن : عابد که نه از بهر خدا گوشه نشیند بیچاره در آئینهٔ تاریک چه بیند.سعدی.
کلمات همقافیه با «گوشه نشستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر