معنی گوشمال دادن

معنی گوشمال دادن

4 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) سیاست کردن. تنبیه کردن. گوشمال نمودن. تأذین. تعریک. عرک : زان سخن ها که بدو طبع ترا میل و هواست گوشمالش ده از انگشت بدان سان که سزاست. منوچهری (دیوان چ ۲ ص ۱۹۵). رفتم پس دنیا بسی ولیکن افلاک بر آن داد گوشمالم.ناصرخسرو. و هرکه ظلم کردی بر رعیت، گوشمال دادی. (تاریخ بخارای نرشخی ص ۱۰۹). چنانت دهم گوشمال نفس که ناگفتنی را نگویی به کس.نظامی. بباید خواند و پرسیدن ز حالش بدین معنی بدادن گوشمالش.نظامی. چو بیند عجب کاریی در خیال به تأدیب چشمش دهد گوشمال.نظامی. به چشم رحم به رویم نظر همی نکند به دست جور و جفا گوشمال داده بسی. سعدی (بدایع). چو باری بگفتند و نشنید پند بده گوشمالش به زندان و بند. سعدی (بوستان). برادرانش را بخواند و گوشمالی بواجب داد. سعدی (گلستان). زبان را گوشمال خامشی ده که هست از هرچه گویی خامشی به.جامی. در گوش قدردانی من حلقهٔ زر است هرکس که گوش به جامی دهد مرا.صائب. || در اصطلاح موسیقی دانان، گوشمال دادن آلات موسیقی و به عبارت بهتر ذوات الاوتار یا سازهای زهی عبارت از کوک کردن و به لرزه و ارتعاش درآوردن تارها است.

کلمات هم‌قافیه با «گوشمال دادن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید