معنی گوشداری

معنی گوشداری

6 بازدید
(حامص مرکب) حالت و چگونگی گوشدار. دارای آلت شنوائی بودن. || عمل گوشدار. کنایه از پرداخت احوال و تربیت و غیره. (آنندراج). محافظت. حراست. رعایت : گر ایزد بدین نوبه یاری کند تو را و مرا گوشداری کند. شمسی (یوسف و زلیخا). چو جان در تنش گوشداری کنند به مهر اندرون استواری کنند. شمسی (یوسف و زلیخا). || گوش داشتن. استماع. اصغاء. شنودن. نیوشیدن. || خبرداری، چه خبر از راه گوش معلوم میشود. (چراغ هدایت): چو در غلام بناگوش همچو سیم توایم به گوشداری ما کوش چون یتیم توایم. درویش دهکی (از چراغ هدایت). ولی در این بیت گوشداری به معنی محافظت و حراست است.

کلمات هم‌قافیه با «گوشداری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید