معنی گوشدار
6 بازدید
(نف مرکب) صاحب گوش. دارندهٔ گوش. که گوش دارد. دارای آلت شنوائی. || توجه کننده. شنونده. سامع : سروشت سال و مه اندر کنار است به گفتارت همیشه گوشدار است. (ویس و رامین). || محافظت کننده و نگاهدارنده را گویند. (برهان) (آنندراج). پاسبان و نگهبان و محافظ. (ناظم الاطباء): که جز تو خداوند پروردگار نه پروردگارستمان گوشدار. شمسی (یوسف و زلیخا).پناهم تویی گوشدارم تویی از این پس به پرهیزگارم تویی. شمسی (یوسف و زلیخا). که چندین تن بندهٔ شهریار که شان هست شاه جهان گوشدار. شمسی (یوسف و زلیخا). نه از جود یابد چو آمد کمی نه بخلش بود چون شود گوشدار.ابن یمین.
کلمات همقافیه با «گوشدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر