معنی گوشتخوار
6 بازدید
[ خوا / خا ] (نف مرکب)گوشت خور. گوشت خواره. که گوشت خورد. اکال اللحم. لاحِم لَحَم : مزور پزد خنجر گوشت خوارش عدو را که بیمار عصیان نماید.خاقانی. || حیوانی که از گوشت غذا کند مانند درندگان و جوارح طیور. (یادداشت مؤلف). هر حیوانی که گوشت و یا حیوان دیگری را می خورد. گوشت خواره. گوشت خوره. (ناظم الاطباء). گوشت خور: شاه جانوران گوشت خوار باز است. (نوروزنامه). || زایل کنندهٔ گوشت. ازبین برندهٔ گوشت: افرفیون صمغی است از انواع مازریون و سخت تیز است و گوشت خوار. (الابنیه عن حقایق الادویه).
کلمات همقافیه با «گوشتخوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر