معنی گوشتاب
4 بازدید
(اِ مرکب) عصیر گوشت. آب گوشت. || یک قسم نانخورشی که از گوشت سازند، و آبگوشت نیز نامند. (ناظم الاطباء): و حشوها نرم باید چون کشطاب غلیظ با جلاب و روغن بادام و گوشتاب از گوشت بزغاله... (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).(نف مرکب) تابندهٔ گوش. پیچندهٔ گوش. گوش پیچ. || (ن مف) گوش تابیده. پیچیده گوش. || (اِمص مرکب) گوشمال و تاب دادن گوش برای سیاست و تأدیب و عقوبت. (ناظم الاطباء). گوشمال. || (اِ مرکب) پارچه ای باشد که بر دور گوش پیچند. (برهان). پارچه ای که بر دور کله و گوش پیچند. (ناظم الاطباء). گوش پیچ.
کلمات همقافیه با «گوشتاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر