معنی گوسپندداری
6 بازدید
[ پَ ] (حامص مرکب) عمل گوسپنددار. گوسفندداری. شبانی. نگهداری گوسفند. رمه داری. گله داری : و آواره شدند و به شبانی و گوسپندداری افتادند [ شبانکارگان ] . (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۶۴).
کلمات همقافیه با «گوسپندداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر