معنی گوسپند

معنی گوسپند

5 بازدید
[ پَ ] (اِ) گوسفند. در اوستا: گئوسپنتا (مرکب از گئو به معنی گاو و سپنتا به معنی مقدس و روی هم به معنی جانور (اهلی) پاک است، و در پهلوی گوسپند نام مطلق جانوران اهلی است). (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). نر آن را قوچ و مادهٔ آن را میش و یکسالهٔ آن را بره گویند. جانوری است از خانوادهٔ تهی شاخان از نشخوارکنندگان، دارای شاخ مورب، حلقوی و پیچاپیچ. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). در برخی از فرهنگها همچنانکه در شعر ذیل از جامی : شمار گوسپندش از بز و میش در آن وادی شد از مور و ملخ بیش کلمهٔ گوسفند بر حیوانی که امروزه بز نامیده میشود نیز اطلاق گردیده است. صاحب بهار عجم گوید: و عجب از صاحب کشف اللغات که تفسیر بز به گوسفند کرده و گفته دنبکی باشد یا غیردنبکی و تفسیر بر بچهٔ گوسفند که آن را دنبکی گویند و باز گفته و بز را که گوسفند گویند غلط است، اما از کلام صاحب نصاب که تفسیر معز به بز و گوسفند هر دو کرده مستفاد میشود که گوسفند در فارسی مثل معز است در تازی، و در قاموس و صراح معز خلاف ضأن و ضأن خلاف معز و معز، بز و گوسفند میش. پس اطلاق هر یکی بر دیگری از راه تجوز باشد و در کشف اللغات در تفسیر لفظ میش نوشته که گوسفند دنبه دار ماده، و این هیچ نیست گوسفند مطلق است بز باشد یا ماده، دنبه دار بود یا نبود، پس در بیت مولانا جامی که گوسفند را به بز و میش تفسیر نموده بنابر تغلیب خواهد بود. (آنندراج از بهار عجم). میش نر و میش ماده، و بز نر و بز ماده. (ناظم الاطباء: گوسپند). لر. (برهان). دَقیقة. دِمّة. شاة. غنم: اَهْبَهَبّی؛ گوسفند نر. نَعَم. نافِطة. مِشَبّ. (منتهی الارب): گوسپندیم و جهان هست به کردار نغل چون گه خواب بود سوی نغل باید شد. رودکی. جدا کرد گاو و خر و گوسپند به ورز آورید آنچه بُد سودمند.فردوسی. برون کرد مغز سر گوسپند برآمیخت با مغز آن ارجمند.فردوسی. این حاصل و گوسپندان بدو بخشیدم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۲۴) موسی علیه السلام بدان وقت که شبانی می کرد یک شب گوسپندان را سوی حظیره می راند. (تاریخ بیهقی). گر نه گرگی بر ره گرگان مرو گوسپندت را مران سوی ذئاب.ناصرخسرو. گفت نی گفتمش چو میکشتی گوسپند از پی اسیر و یتیم. ناصرخسرو (دیوان ص ۲۵۹). به گوسپندی کو را کلیم بود شبان به گوسپندی کو را خلیل شد قصاب. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۵۱). شب را ز گوسپند نهد دنبه آفتاب تا کاهش دقش به مکافا برافکند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۱۳۶). گوسپند آمدت غنیمت و مال اقتضا زآن کند فراخی سال.سنایی. - امثال: تعبیر رؤیای گوسپند غنیمت و مال و فراخی سال است. (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۳۳۰). گوسپندان گر برونند از حساب زَانبهی شان کی بترسد آن قصاب؟ مولوی (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۳۳۰). گوسپند ازبرای چوپان نیست بلکه چوپان برای خدمت اوست. سعدی (از امثال و حکم ج ۳ ص ۱۳۳).

کلمات هم‌قافیه با «گوسپند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید