معنی گوسفند
181 بازدید
[ فَ ] (اِ) گوسپند: گاهی چو گوسفندان در غول جای من گاهی چو غول گرد بیابان دوان دوان. بوشکور (از لغت فرس ص ۳۱۵). فربه کرده تو کون ایا بد سازه چون دنبه یْ گوسفند در شب غازه. عماره (از لغت فرس ص ۴۸۸). کردش اندر خبک دهقان گوسفند وآمد از سوی کلاته دل نژند.دقیقی. کی عجب گر با تو آید چون مسیح اندر حدیث گوسفند کشته از معلاق و مرغ از باب زن. کمال عزی (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). بدو گفت بهرام کاین گوسفند که آرد بدین جای ناسودمند؟فردوسی. چه کرده ست این گوسفند ضعیف که در کشتن او ثواب و جزاست. ناصرخسرو. گوسفند فلک و گاو زمین را به منی حاضر آرند و دو قربان مهیا بینند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۹۸). خسرو عادل که در ایام او با گوسفند گرگ ظالم پیشه را مهر شبان آمد پدید. ابن یمین. فدای جان تو گر من تلف شدم چه عجب برای عید بود گوسفند قربانی. سعدی (طیبات). - امثال: گوسفند امام رضا را تا چاشت نمی چراند؛ با هیچ کس دوستی به پایان نبرد. (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۳۳۰). گوسفند به فکر جان است، قصاب به فکر دنبه.(امثال و حکم ج ۳ ص ۱۳۳۰). گوسفند را برای کشتن فربه کنند. (قرةالعیون، از امثال و حکم ج ۳ ص ۱۳۳۰). برای عید بود گوسفند قربانی . سعدی (طیبات). گوسفند را به گرگ سپردن. (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۳۳۰). گوسفند کشته از پوست باز کردن دردش نیاید. (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۳۳۰). گوسفند ازبرای قربانی است ؛ یعنی آنکه دلاور و مردانه است در کار خداوند نعمت خود را قربان می سازد و جان خود را دریغ نمی دارد چنانکه ایجاد گوسفند برای قربانی است، به خلاف گرگ و سگ که اینکاره نیستند. (بهار عجم و آنندراج). مثل گوسفند یکی که از آب جست همه می جهند. (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۴۸۰). مثل گوسفندان که چون یکی به جوی گذرد دیگران نیز بر پی او گذر کنند. (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۴۸۰). و رجوع به گوسپند شود. - مثل گوسفند؛ احمق. (امثال و حکم ج ۳ ص ۱۴۸۰). - مثل گوسفند سربریده؛ چشمی گسیخته. (امثال و حکم و دهخدا ج ۳ ص ۱۴۸۰).[ فَ ] (اِخ) دریاچه ای است در جنوب دریاچهٔ ارومیه. (جغرافی طبیعی کیهان ص ۸۲).
کلمات همقافیه با «گوسفند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر