معنی گوزه
6 بازدید
[ زَ / زِ ] (اِ) غوزهٔ پنبه. (جهانگیری). به وزن و معنی غوزه. جوزق معرب آن. (رشیدی). غلاف. غوزهٔ پنبه. و با زای فارسی هم آمده است. (از برهان). غوزهٔ پنبه. (ناظم الاطباء). گرزپنبه. جوزةالقطن. جوزقه. گوزغه. غوژه : بقای جانش باد و دو چشم حاسد او برون کشیده از سر چو پنبه از گوزه. سوزنی (از جهانگیری و شعوری ج ۲ ص ۳۲۷). رجوع به غوزه و گوژه شود. || غلاف و غوزهٔ خشخاش. (برهان). غوزهٔ کوکنار. (از جهانگیری). غلاف خشخاش. (ناظم الاطباء). گرز خشخاش. رجوع به غوزه و گوژه شود. || پیلهٔ ابریشم. (برهان) (جهانگیری) (ناظم الاطباء). رجوع به غوزه و گوژه شود. || صمغ سرخ که از بوتهٔ جهودانه حاصل شود. (الفاظ الادویه). ظاهراً تصحیف گوژده است و رجوع به گوژده شود.
کلمات همقافیه با «گوزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر