معنی واژه گور کردن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) دفن کردن مرده را. به خاک سپردن مرده : نصر سیار بر واصل عمرو نماز کرده اندر سراپردهٔ خویش گور کردش. (تاریخ بخارای نرشخی ص ۷۳). - به گور کردن؛ گور کردن. به خاک سپردن : و او را [ مروان را ] به دمشق به گور کردند. (تاریخ سیستان ص ۱۰۶). سر عبدالرحمن به مصر به گور کردند و جثهٔ او به رخد. (تاریخ سیستان). و امیرالمؤمنین مأمون فرمان یافت به روم... و آنجا به گور کردند او را. (تاریخ سیستان).