معنی گورگیر
5 بازدید
(نف مرکب) آنکه صید گور کند. (آنندراج): چو با گورگیران ندارند زور به پای خود آیند گوران به گور. نظامی (از آنندراج). گوری الحق دونده بود و جوان گورگیر از پسش چو شیر دوان. نظامی (هفت پیکر ص ۷۳).(اِخ) دهی است از دهستان کربال بخش زرقان شهرستان شیراز واقع در ۷۴۰۰۰ گزی جنوب خاور زرقان و ۷۰۰۰ گزی راه فرعی بنداَمیر به خرامه. جلگه و معتدل مالاریایی است. سکنهٔ آن ۳۱۹ تن است. آب آن از رود کر است. محصول آن غلات و برنج و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. این قریه را معزآباد هم گویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷). در دو فرسخ و نیم مشرقی گاوکان است. (فارسنامهٔ ناصری گفتار دوم ص ۲۵۸).
کلمات همقافیه با «گورگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر