معنی گورگه
6 بازدید
[ گَ وُ گَ / گِ ] (مغولی، اِ) گبرگه. این کلمه بر وزن فسرده تلفظ می شود. در سنوات اخیر خاصه در تهران به جای میل زورخانه مصطلح شده، درصورتی که گورگه گرفتن نوعی از میل گرفتن است و آن موقعی است که ورزشکار حرکات خود را به نهایت سرعت می رساند و میلها را به اصطلاح سرمچ می گیرد و مرشد هم آهنگ مخصوص برای این حرکت می نوازد و آن آهنگ را از قدیم گورگه گفته اند، و کلمهٔ گورگه از لغات مغولی است که در فارسی باقی مانده و نام نوعی از طبل یا نقاره است که در جنگهای قدیم با آهنگ معینی می نواخته اند. (از تاریخ ورزش باستانی ایران تألیف پرتو بیضائی صص ۵۳ - ۵۴). رجوع به گبرگه شود. - گورگه گرفتن؛ رجوع به گورگه شود.[ گَ هْ ] (اِ مرکب) محل گورخر. گورگاه : کفل گرد کردند گوران دشت مگر شیر از این گورگه درگذشت.نظامی. بر گرد حظیره خانه کردند زآن گورگه آشیانه کردند.نظامی.[ گَ وُ گَ / گِ ] (مغولی، اِ) به مغولی کوس و طبل باشد. و آن را گورگا نیز گویند. (از آنندراج): سپه کار پیکار برساختند گورگه زده سورن انداختند. شرف الدین علی یزدی (از آنندراج). رجوع به گورگا شود.[ گُرْ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان گورک بخش حومهٔ شهرستان مهاباد واقع در ۵۰ هزارگزی جنوب خاوری مهاباد و ۱۴۵۰۰ گزی خاور شوسهٔ مهاباد به سردشت. کوهستانی و معتدل سالم و دارای ۹۲۰ تن سکنه است. آب آن از رودخانهٔ شیتو است. محصول آن غلات و توتون و حبوب و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «گورگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر