معنی گورکن
7 بازدید
[ کَ ] (نف مرکب) شخصی که معاش او منحصر در کندن گورها باشد. (آنندراج). حفار. (مهذب الاسماء). حفار و آنکه گور می کند. (ناظم الاطباء). قبرکننده. دفن کنندهٔ مردگان. (ولف). لاحِد: به خاقان چین گفت کای کامجوی همی گورکن خواهد آن نامجوی.فردوسی. بر که خندد بس خضر چون با شما بیند همی گورکن در بحر و کشتی در بیابان داشتن. سنائی (دیوان چ مدرس رضوی ص ۳۶۵). لبی ز نان جنازه به گورکن ندهد وگر بباید با مرده خفت پایاپای.سوزنی. گویند عیسی دگریم از طریق نطق برکن بروتشان که به جز گورکن نیند. خاقانی. تا چهل روز خاک می کندند در جهان گورکن چنین چندند. نظامی (هفت پیکر ص ۳۵۲). - امثال: گورکن در بحر و کشتی در بیابان داشتن. سنایی (از امثال و حکم ج ۳ ص ۱۳۲۹). || (اِ مرکب) نام جانوری است چارپایه، به هند بَجّو گویند. (غیاث) (آنندراج). کفتار. (ناظم الاطباء). ام عامر. ضبع.[ کَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان قاقازان بخش ضیاءآباد شهرستان قزوین واقع در ۲۷ هزارگزی شمال ضیاءآباد و ۱۱ هزارگزی راه شوسه. در کوهستان واقع و سردسیر است. سکنهٔ آن ۱۶۰ تن و آب آن از چشمه است. غلات دیمی و مختصر بنشن و لبنیات دارد. و شغل اهالی زراعت و گله داری و قالی و گلیم و جاجیم و جوراب بافی است. ساکنان از طایفهٔ چگینی هستند و تغییر مکان نمی کنند. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «گورکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر