معنی گورچشم
7 بازدید
[ چَ / چِ ] (اِ مرکب) پارچه ای باشد ابریشمی که به وقت بافتن، چشم گورخر بر آن نقش کنند، مانند پارچه ای که آن را چشم بلبل خوانند، و آن را به عربی معیَّر خوانند بر وزن مخیر. (برهان): گورچشمی که بر تن یوز است از پی شیر نر ندوخته اند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۱۰۵). قزآگندی از گورچشم حریر بپوشید و فارغ شد از تیغ و تیر.نظامی. حریر زمین زیر سُمّ ستور شده گورچشم از بسی چشم گور. نظامی (شرفنامه چ وحید ص ۳۶۹). || (ص مرکب) کسی که چشمش چون چشم گور است : هر کجا تیرش از کمان بشتافت گورچشمی ز چشم گوری یافت. نظامی (هفت پیکر ص ۶۸). گورچشمان شراب می خوردند ران گوران کباب میکردند.نظامی.
کلمات همقافیه با «گورچشم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شم» برای سرودن شعر