معنی گورخر
8 بازدید
[ خَ ] (اِ مرکب) (از: گور +خر) به معنی خر صحرایی، چه گور به معنی صحرا و زمین هموار و دشت است. (غیاث اللغات) (آنندراج). خر وحشی و بیابانی. (ناظم الاطباء). گور. خرگور: اَبْتَر. اَخْدَریّ. بَناتُ اَلاکْدَر. بَناتُ صَعْدة؛ گورخران. جَأب؛ گورخر درشت و سطبر. حمار وحش. حمار وحشی. دَیْدَب. صَتَع. صَدَع. عَیْثَمیّ. عَیر. فَراء. (دهار). فَنّان. قَلَهْبَس؛ گور کهنسال. قَهْبَلة؛ گورخر ماده. مِجْوَل، مِسْحَل، مسیَّح. مِشْحَج، شَحّاج، ناعِل، نَوْص، هَجیرة؛ گورخر درشت و آکنده گوشت. (منتهی الارب): گورخران میمنه ها ساختند زاغان گلزار بپرداختند.منوچهری. گورخر در همهٔ دشت برافکنده به هم همه را دوخته پهلو و سر سینه و بر.فرخی. و گورخری در راه بگرفتند به کمند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۱۳). شاهزاده اسب برانگیخت و گورخر از پیش او بگریخت. (سندبادنامه ص ۲۵۲). در بیابان چو گورخر می تاخت بانگ می کرد و جفته می انداخت. سعدی (صاحبیه). رجوع به گور شود.
کلمات همقافیه با «گورخر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خر» برای سرودن شعر