معنی گوراندن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) آشفتن. درهم و برهم کردن، چنانکه نخ و ابریشم و جز آن را به طوری که باز کردن آن آسان نباشد. (یادداشت مؤلف). - به هم گوراندن؛ گوراندن. رجوع به گوراندن شود. - کار را گوراندن؛ آشفته کردن آن.
کلمات همقافیه با «گوراندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر