معنی گورابه
6 بازدید
[ بَ / بِ ] (اِ) گنبدی را گویند که بر سر قبرها سازند. (برهان). گوراب : فریبت کمتر از جور و ستم نیست که چاه گور از گورابه کم نیست. امیرخسرو (از رشیدی و جهانگیری). رجوع به گوراب شود.[ بَ ] (اِخ) نام موضعی است که دخمهٔ پدران رستم در آنجاست. (برهان) (از رشیدی): زبهر پدر زال با سوگ و درد به گورابه اندر همی دخمه کرد. فردوسی (از رشیدی و جهانگیری). به گورابه آنگه نهادند روی همه راه شادان و پرگفت وگوی.فردوسی. بنه برنهاد و سپه برنشاند به گورابه آمد دو هفته بماند.فردوسی.
کلمات همقافیه با «گورابه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر