معنی گوراب
58 بازدید
(اِ) میدانی را گویند که به جهت اسب دوانی ساخته باشند. (برهان). || گنبدی که بر سر قبرها میسازند. (برهان) (رشیدی). گورابه : مردم دانا نرهد زین دو گور بالا گوراب و فروچاه گور. امیرخسرو دهلوی. جهان غرق بادا به دریای شور که بالاست گوراب و ته چاه گور. امیرخسرو. || و زمین شوره زاری باشد در صحرا که از دور به آب ماند و آن را سراب میگویند. (برهان). قَلْت. (حبیش تفلیسی). رَدْهة. (حبیش تفلیسی). سراب. گوراب. (محمودبن عمر): بهر آب ار روی سوی گوراب گم کنی جان و زو نیابی آب.عنصری. رجوع به کوراب شود. || و چاقشور ساق کوتاه پشمی را نیز گفته اند که به جهت دفع سرما در زیر موزه پوشند، و معرب آن جوراب است. (برهان). گورب. جوراب. جورب (معرب). کردی گوره (جوراب، پوشش پا)، غوره، گوره . (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین).(اِ) هفته بازار. رابینو آرد: این بازارها که گوراب نامیده میشوند، محلی است که هفته ای یک بار در آنجا بازار خریدوفروش برقرار میشود، ولی روزهای دیگر به کلی از جمعیت خالی است. این بازارها فقط در گیلان و مغرب مازندران تشکیل میشود و بنابه رسم و عادت فاصلهٔ آنها باید دست کم تقریباً یک فرسخ باشد. (ترجمهٔ مازندران و استرآباد رابینو صص ۳۶-۳۷). رجوع به متن انگلیسی این کتاب ص ۱۶ شود.(اِخ) ده کوچکی است در جنوب دولت آباد ملایر. مینورسکی آرد: از این توصیف [ توصیفی که در ویس و رامین از گوراب شده ] جای تردیدی نمی ماند که گوراب همان جوراب است که جغرافی نویسان عرب، آن را در ملتقای راه های نهاوند و همدان به کرج (بر چهارده فرسنگی شرق نهاوند و دوازده فرسنگی جنوب همدان) (نگاه کنید به قدامه ص ۱۹۹) ذکر کرده اند. هم اکنون نیز ده جوراب (گوراب) همان موقعیت را (جنوب دولت آباد ملایر) دارد (ویس و رامین، داستان عاشقانهٔ پارتی ترجمهٔ مصطفی مقربی در پایان ویس و رامین چ محمدجعفر محجوب ص ۴۱۶). رجوع به فهرست نام جایهای کتاب ویس و رامین شود.(اِخ) دهی است از دهستان مرکزی شهرستان فومن که در ۱۳ هزارگزی شمال خاوری فومن، کنار راه شوسهٔ فومن به رشت واقع است. جلگه و معتدل مرطوب مالاریایی و سکنهٔ آن ۸۲۵ تن است. آب آن از شاخ رز و استخر تأمین میشود. محصول آن برنج و توتون و ابریشم و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. ده باب دکان کنار راه شوسه دارد. این ده به دو قسمت به نام گوراب لشامندان و گوراب سیدیعقوب تقسیم میشود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).(اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان رشت واقع در ۸ هزارگزی شمال خاوری رشت و ۲ هزارگزی خاور شوسهٔ رشت به بندرانزلی. جلگه و معتدل مرطوب مالاریایی و سکنهٔ آن ۳۷۷ تن است. آب آن از خمام رود تأمین میشود. محصول آن برنج و صیفی و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).(اِخ) دهی است از دهستان تولم بخش مرکزی شهرستان فومن واقع در ۱۲ هزارگزی شمال فومن و ۳ هزارگزی راه فرعی سیاه درویشان به بازارجمعه. جلگه و معتدل مرطوب مالاریایی است و سکنهٔ آن ۴۱۹ تن است. آب آن از گازرودبار و استخر تأمین میشود. محصول آن برنج و توتون سیگار و صیفی و شغل اهالی زراعت و صید مرغابی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).(اِخ) نام شهری است که از مروشاه جان تا به آنجا چهارده روز راه است. (برهان). نام شهری بوده به خراسان و از اجزای زابلستان محسوب میگشته، گویند از شهر مرو تا آنجا چهارده روز راه مسافت دارد، چون در زمان قدیم سیستان و سند در تصرف سام و زال و رستم بوده مردگان خود را در گوراب دخمه میساخته اند، شاید سبب این نام همین باشد. و گوراب گنبدی را گویند که بر قبر بزرگان سازند. و آن شهر را گورابه نیز گفته اند... آنان که گفته اند گوراب از توابع مازندران است اصلاً خبری ندارند و این بیت را ابداً نشنیده اند... (انجمن آرا). سپس انجمن آرا شواهدی از ویس و رامین برای این مطلب آورده که مربوط به گوراب ملایر است. رجوع به همان مدخل شود.(اِخ) دهی است از بخش زرین آباد شهرستان ایلام واقع در ۲۱۰۰۰ گزی شمال خاور پهله و ۳۰۰۰ گزی شمال راه مالرو آبدانان به ارکواز. کوهستانی و گرمسیر و دارای ۲۳۲ تن سکنه است. آب آن از چشمهٔ گردآب تأمین میشود. محصول آن غلات، لبنیات، توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری است. اهالی زمستان به مرز عراق میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).(اِخ) دهی است از دهستان شیروان بخش شیروان چرداول شهرستان ایلام واقع در ۱۸۰۰۰ گزی جنوب چرداول و ۱۰۰۰۰ گزی جنوب اتومبیل رو شیروان. کوهستانی و سردسیر است و ۹۰ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و پنبه و حبوب و ذرت و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).(اِخ) دهی است از دهستان سوسن بخش ایذهٔ شهرستان اهواز واقع در ۳۶ هزارگزی شمال خاوری ایذه. کوهستانی و معتدل است. سکنهٔ آن ۱۸۸ تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).(اِخ) ده کوچکی است از دهستان جاوید بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون واقع در ۱۳۰۰۰ گزی خاور فهلیان و ۳۰۰۰ گزی شوسهٔ کازرون به بهبهان. سکنهٔ آن ۲۹ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).(اِخ) دهی است از دهستان پسکوه بخش قاین شهرستان بیرجند واقع در ۴۲ هزارگزی جنوب باختری قاین. کوهستانی و معتدل است و سکنهٔ آن ۵۹ تن است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و زعفران و شغل اهالی زراعت و مالداری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).(اِخ) دهی است از دهستان موگوئی بخش آخورهٔ شهرستان فریدن که در ۱۰ هزارگزی شمال باختری آخوره و ۴ هزارگزی راه عمومی واقع شده است. در دامنهٔ کوه واقع شده. سردسیر است و سکنهٔ آن ۲۴۳ تن است. آب آن از قنات و چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و حبوب و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «گوراب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر