معنی گوجه
7 بازدید
[ گَ / گُو جَ / جِ ] (اِ) قسمی از آلوچهٔ بزرگ و آبدار. (ناظم الاطباء). از خانوادهٔ روزاسه، پرونوس اسپینوزا. (جنگل شناسی کریم ساعی ج ۲). آن را در کجور، آستارا و طوالش آلوچه، در لاهیجان و دیلمان و رودسر الو و هلو، در نور و آمل هلی و در گیلان خلی ، خولی یا خالودار مینامند. (جنگل شناسی کریم ساعی ج ۱ ص ۲۴۱). آلوچهٔ درشت. گرجه. - گوجهٔ برقانی؛ آلوی برقانی. - گوجهٔ پرپر؛ پرونوس تریلوبا. - گوجهٔ گیلانی؛ پرونوس سیریاکا. (واژه نامهٔ گیاهی تألیف اسماعیل زاهدی).[ جَ / جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان شهرکهنهٔ بخش حومهٔ شهرستان قوچان واقع در ۸ هزارگزی جنوب باختری قوچان به شیروان. جلگه و هوای آن سرد است و ۱۰۸ تن سکنه دارد. آب آن از قنات است. محصولش غلات و انگور و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ جَ / جِ ] (اِ) در لهجهٔ کاشان، زگیل. ثؤلول. پالو. آژخ. ژخ. کار. (لهجهٔ ملایر) (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «گوجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر