معنی گوبروت
5 بازدید
[ گَ / گُو بُ ] (ص مرکب) گاوریش. احمق. (یادداشت مؤلف): بکوفتم دری از خام قلتبانی باز به گوبروتی باز ایدر آمدم از در. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «گوبروت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر