معنی گوبان
6 بازدید
[ گَ / گُو ] (ص مرکب، اِ مرکب) گاوبان و گله چران گاو. (ناظم الاطباء): چون که با گاو و خرم صحبت فرمایی گر تو دانی که نه گوبان و نه خربانم. ناصرخسرو.(اِخ) دهی است به مرو، و معرب آن جوبان است. (منتهی الارب: جوب).
کلمات همقافیه با «گوبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر