معنی گوایی دادن

معنی گوایی دادن

7 بازدید
[ گُ دَ ] (مص مرکب) گواهی دادن. اقرار کردن. اعتراف کردن : ز گردنده خورشید تا تیره خاک همان باد و آب آتش تابناک به هستیّ یزدان گوایی دهند روان تو را آشنایی دهند.فردوسی. فرزند به درگاه فرستاد و همی داد بر بندگی خویش به یک باره گوایی. منوچهری (دیوان چ ۱ ص ۸۳). چون یک سخن خطا بگویی بر جهل تو آن دهد گوایی.ناصرخسرو. هر کس که برد به بصره خرما بر جهل خود او دهد گوایی.سنایی. دری کو را بود مهر خدایی دهد ناسفتگی بر وی گوایی.نظامی. او نیز به وجه بینوایی میداد بدان سخن گوایی.نظامی. تا به تو اقرار خدایی دهند بر عدم خویش گوایی دهند.نظامی. اگر ز حاتم طی شاعران سخن گویند دهند جمله گوایی بر او به جود و سخا. معزی. || احساس کردن و دریافتن کاری پیش از وقوع آن : دل من همی داد گفتی گوایی که باشد مرا روزی از تو جدایی بلی هرچه خواهد رسیدن به مردم بر آن دل دهد هر زمانی گوایی. فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۳۹۴). دلش میداد گویی این گوایی که خواهد بود جایی آشنایی.نظامی. بدان صورت که دل دادش گوایی خبر می داد از الهام خدایی.نظامی. و رجوع به گواهی دادن شود.

کلمات هم‌قافیه با «گوایی دادن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید