معنی گواه گرفتن
6 بازدید
[ گُ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) شاهد و بیّنه آوردن و گرفتن. (ناظم الاطباء). دلیل آوردن. گواه کردن. گواه آوردن : گواه می گیرم خداوند تعالی را بر نفس خود به آنچه نبشتم و گفتم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۹). بوسهل و بونصر آن سوگندنامه پیش داشتند خواجه آن را به زبان براند و پس بر آن خط خویش نبشت و بوسهل را گواه گرفت. (ایضاً تاریخ بیهقی ص ۱۴۹). و خط خویش زیر آن نویسد و گواه گیرد که بر آن حکم کار کند. (ایضاً تاریخ بیهقی ص ۱۴۸). گفت [ پیرزن صاحب زمین ] چنانکه مسجد را می باید خط بر باید کشید تا من بر وقف نامه گواه گیرم و درخت بسیار است در این باغ بباید برید و سقف مسجد را از آن ترتیب باید کرد. (تاریخ بیهق). || مناجات کردن. (ناظم الاطباء). و رجوع به گواه کردن و گواه آوردن شود.
کلمات همقافیه با «گواه گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر