معنی گواهی دادن

معنی گواهی دادن

7 بازدید
[ گُ دَ ] (مص مرکب) شهادت. (ترجمان القرآن). شهادت دادن. (ناظم الاطباء): بیاور آنکه گواهی دهد ز جام که من چهار گوهرم اندر چهار جای مدام. ابوالعلاء ششتری. گواهی دهم کاین سخن راز اوست تو گویی دو گوشم بر آواز اوست.فردوسی. شما یکسر از کارها آگهید بر این بر که گویم گواهی دهید.فردوسی. به هستیّ یزدان گواهی دهید روان مرا آشنایی دهید.فردوسی. از دروغ گفتن دور باشید که دروغزن ارچه گواهی راست دهد نپذیرند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۹). بدان که بر تو گواهی دهند هر دو به حق دو چشم هرچه بدید و دو گوش هرچه شنود. ناصرخسرو. اگر منکر شوم دعویش را بر کفر و جهل من گواهی یکسره بِدْهند جهال خراسانش. ناصرخسرو. چرا گوید خردمند آنچه بِدْهد بر خطای او گواهی عقل بی آفت به صد آیات و برهانش. ناصرخسرو. درختی که در زیر آن بوده است گواهی دهد. (کلیله و دمنه). چو بشنید این سخن شاه از زبانش بدین معنی گواهی داد جانش.نظامی. اگر ز حاتم طی شاعران سخن گویند دهند جمله گواهی به جود تو و سخا. امیرمعزی (از آنندراج). کسی کو بتابد ز محراب روی به کفرش گواهی دهند اهل کوی. سعدی (بوستان). دل من بر صدق این سخن گواهی میدهد. (گلستان). کجا توانمت انکار دوستی کردن که آب دیده گواهی دهد به اقرارم. سعدی. غم عشق اگر بکوشم که ز دوستان بپوشم سخنان سوزناکم بدهد بر او گواهی. سعدی (طیبات). بده ساقی آن می که شاهی دهد به پاکیّ او دل گواهی دهد.حافظ. || احساس کردن و دریافتن کاری پیش از وقوع آن : گواهی همی داد دل در شدن که دیدار از این پس نخواهد بُدَن.فردوسی. همی دل گواهی بدادش بر آن که آمد ورا روزگار گران.فردوسی. اما قرار نمی یافتم و دلم گواهی می داد که گفتی کاری افتاده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۶۹). - گواهی ندادن؛ از حقیقت امر چنان حس کردن که این امر نتواند بود. عدم وقوع کاری را دریافتن و حس کردن. و رجوع به گوایی دادن شود.

کلمات هم‌قافیه با «گواهی دادن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید