معنی گوان
12 بازدید
[ گَ ] (اِ) جمع گو است که پهلوانان و دلیران و شجاعان با شکوه و نهیب باشند. (برهان): بدان ای دلاور یل پهلوان که بادی همه سال پشت گوان. (گرشاسب نامه). || (اِخ) نام مبارز بود. (لغت فرس). نام مبارزی. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی): گوان پهلوانی بود زورمند به بازوی برز و به بالا بلند. فردوسی (از لغت فرس ص ۳۹۷). این کلمه در فهرست ولف پیدا نشد.[ گَ ] (اِ) بن. (یادداشت مؤلف). رجوع به گوانه و بُن (اِ) شود.[ گِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حومهٔ بخش جاسک شهرستان بندرعباس که در شمال خاوری جاسک و سر راه مالرو میناب به جاسک واقع شده و سکنهٔ آن ۳۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندرعباس که در ۱۴۶۰۰۰ گزی جنوب میناب، سر راه مالرو جاسک به میناب واقع است. هوای آن گرم مالاریایی و سکنهٔ آن ۲۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «گوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر