معنی گوالنده
7 بازدید
[ گُ لَ دَ / دِ ] (نف) نامی. نموکننده. بالنده. || جنبانندهٔ کودک به روی دستها و یا زانوها. (ناظم الاطباء). || آنکه قدرت درست راه رفتن ندارد و بر زمین میخزد(؟): رود خاک درش عالم برومال گوالنده پهن رفته چو اطفال. میرنظمی؟ (از فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۳۲۷).
کلمات همقافیه با «گوالنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر