معنی گواریدن
5 بازدید
[ گُ دَ ] (مص) (از: گوار+ -یدن، پسوند مصدری) پهلوی گوکاریتن ، سنسکریت وی کر (تغییر دادن) «هوبشمان ص ۹۵». (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). هضم شدن طعام. (آنندراج). تحلیل رفتن. (ناظم الاطباء). تهنئة: و این سنگ تاب کرده بهتر از آن گوارد که پخته. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). خوناب جگر خورد چه سوداست چون غصهٔ دل نمی گوارد.خاقانی. || هضم کردن. گذرانیدن. تحلیل بردن. تحلیل کردن : دریا دو چشم و بر دل آتش همی فزاید مردم میان دریا وآتش چگونه پاید بی شک نهنگ دارد دل را همی خشاید ترسم که ناگوارد کایدون نه خرد خاید. رودکی (از لغت فرس چ اقبال ص ۱۱۴). شراب... غم را ببرد و دل را خرم کند و تن را فربه کند و طعامهای غلیظ را بگوارد. (نوروزنامه). هرگاه که رطوبت بسیار به جانب دماغ برآید و دماغ آن را نتواند گوارید، قوهٔ دافعه آن رطوبت را دفع کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اسباب زکام و نزله... دو نوع است یکی آن است که هرگاه که اندر دماغ سوءالمزاج گرم پدید آید یعنی هرگاه که دماغ گرم شود تری ها را به خویشتن کشد فزون از آنکه بتواند گواریدن و تحلیل کردن. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و رجوع به گواردن شود. || گواردن. گوارا بودن. مهنا شدن. لذیذ شدن. گوارا گشتن :
کلمات همقافیه با «گواریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر