معنی گوارش

معنی گوارش

5 بازدید
[ گُ رِ ] (اِمص) (از: گوار+ -ِش. گواریدن. (ناظم الاطباء). خوش مزگی و هضم طعام. (غیاث). عمل گواریدن : خورش را گوارش می افزون کند ز تن ماندگیها به بیرون کند. اسدی (گرشاسبنامه چ یغمایی ص ۲۸). - دستگاه گوارش؛ رجوع به هاضمه (جهاز هاضمه) شود. || (اِ) ترکیبی باشد که به جهت هضم نمودن طعام سازند و خورند، و معرب آن جوارش باشد. (برهان). چیزی که ترکیب کنند برای هضم و گواریدن طعام. (آنندراج). هر معجونی که موجب سرعت هضم شود... (ناظم الاطباء): معرب از گوارش فارسی است به معنی گوارنده از اختراعات حکمای فرس است و او عبارت است از تراکیبی که مقوی معده و محلل ریاح و مصلح اغذیه باشد و بعد از سرشتن ادویه با شکر و امثال آن در صحنی پهن کرده پاره پاره کنند و مدتی جهت مزاج او منظور نیست. (تحفهٔ حکیم مؤمن). حاطوم. حَطمة [ حَ / حُ ] . (منتهی الارب). قَمیحة. (زمخشری) (منتهی الارب): هاضوم، هضام، هَضوم؛ داروی گوارش. (منتهی الارب): هرچه بخوردی تو گوارنده باد گشته گوارش همه بر تو گداز. بوشکور (از لغت فرس چ اقبال ص ۱۶۸). بزرجمهر گفت که برای خود گوارشی ساخته ام از شش چیز هر روز از آن لختی میخورم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۱). بر عیش بدگوارم اگر گلشکر دهند شعرش گوارشی است که به زآن شناسمش. خاقانی. پیش ابوحنیفه اگر ماهی نمک در خمر نهند ازبهر گوارش حلال بود خوردن. (راحةالصدور). مخور چندانکه خرما خار گردد گوارش در دهن مردار گردد.نظامی. چو خورد خاص او بر خوان رسیدی گوارش تا به خوزستان رسیدی.نظامی. || مطلق معجون. (فرهنگ نظام). || آروغ. (یادداشت مؤلف): گر آن خوابها نون گزارش کنی شکم گُرْسنه چون گوارش کنی.فردوسی. در لهجهٔ بختیاری گوارش به معنی آروغ است. (یادداشت مؤلف). در دزفولی گارشت به این معنی است. رجوع به حاشیهٔ برهان قاطع چ معین، و گوارشت شود.

کلمات هم‌قافیه با «گوارش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید