معنی گوارا
5 بازدید
[ گُ ] (نف) (از: گوار +ا، پسوند فاعلی و صفت مشبهه) پهلوی گوهاراک «مناس ۲۷۵». (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). نقیض گلوگیر است و هر چیز را گویند که ذائقه را خوش آید و به حلق به آسانی رود و زود هضم شود. (برهان). هر چیز که خوش مزه باشد و به طبیعت خوش آید و زودهضم بود. (غیاث). چیزی که ذائقه را خوش آید و طبع بدان میل کند و زود هضم شود، و آن را خوشگوار گویند. (انجمن آرا). هر چیز خوش ذائقه و زودهضم... (آنندراج). گواران. گوارنده. سازگار. سائغ. هنی ء. مهنا. مری ء. سریع الهضم. که زود تحلیل رود: و آبهاء فراوان و رودهاء روان گوارا و جامع و بیمارستان نیکو ساخته اند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۹). بجست ذره ای زین و چکید قطره ای زآن شد این فروزان آتش شد آن گوارا آب. مسعودسعد (دیوان چ رشید یاسمی ص ۲۹). الا ای دولتی طالع که قدر وقت میدانی گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش. حافظ. زخم از مرهم گواراتر بود بر عارفان رخنه در زندان بود از نعش این محبوس را. صائب (از آنندراج). حال کلیم و عیش گوارای او مپرس گر آب خورد در گلوش استخوان گرفت. کلیم (از آنندراج). - گوارا افتادن صحبت؛ کنایه از موافق آمدن صحبت. (آنندراج): به مذاق تو گوارا نفتد صحبت واله برود از خود اگر داردت از خویش معذب. درویش واله هروی (از آنندراج). - دیرگوارا؛ بطی ءالهضم. (ناظم الاطباء). - زودگوارا؛ سریع الهضم و زودهضم. (ناظم الاطباء). - گوارا باد گفتن؛ تهنیت گفتن. - گوارا شدن؛ سریع الهضم و مطبوع شدن. انهضام. (منتهی الارب). خوش آیند شدن و مطبوع گشتن. (ناظم الاطباء). مراءة. هنا [ هَ / هِ ] . (منتهی الارب). - گوارا شمردن؛ گوارا پنداشتن. خوش گوار یافتن. استمراء. - گوارا کردن؛ قبول کردن و پسند کردن. (ناظم الاطباء). گوارنده کردن : با کمال ناگواریها گوارا کرده است محنت امروز را اندیشهٔ فردای من.صائب. - گوارا گردیدن؛ گوارا شدن. - گوارای وجود؛ دعایی است که خورنده ای را گویند، چون کسی را به خوردن خواند، و این جواب غالباً نفی است. نوش جان. (یادداشت مؤلف). - امثال: می بایدش هزار قدح خون به سر کشد تا در مذاق خلق گوارا شود کسی. صائب (از امثال و حکم دهخدا ج ۴ ص ۱۷۶۷). || تحمل کننده و صبرکننده. راضی و مطیع. (ناظم الاطباء). و رجوع به گواران شود.[ گِ ] (اِخ) آنتونیو دِ گوارا (۱۴۸۰ -۱۵۴۸ م.). راهب و مورخ اسپانیایی که در ترسنو متولد شد. وی مؤلف کتاب «ساعت دیواری شاهزادگان» است.[ گِ ] (اِخ) لوییس وله دِ گورا (۱۵۷۰ -۱۶۴۴ م.). درام و رمان نویس اسپانیایی که در اسی ژا (آندلوزی) متولد شد. لزاژ (یکی از نویسندگان فرانسه در قرن هفدهم و هژدهم) کتاب «شیطانهای لنگ»خود را از «دیابلو کوخوئه لو» او اقتباس کرده است (۱۷۰۷).
کلمات همقافیه با «گوارا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «را» برای سرودن شعر