معنی گوار

معنی گوار

5 بازدید
[ گُ ] (نف) مخفف گوارا است که نقیض گلوگیر باشد، و آن هر چیز بود از خوردنی و آشامیدنی که در حلق به آسانی رود و زود هضم شود. (برهان). هر چیز خوش ذائقه و زودهضم، و آن را خوشگوار گویند. (آنندراج): تشنه می گوید که کو آب گوار آب می گوید که کو آن آبخوار.مولوی. رجوع به گوارا و گواران شود. - آسان گوار؛ خوشگوار. سهل گوار. - بدگوار؛ آنچه دیر هضم شود. - به گوار بردن؛ هضم کردن : و شهوت طعام بفزاید و طعام را به گوار برد (یعنی شراب). (الابنیة عن حقایق الادویة). - حیوان گوار؛ حیات بخش : بیا ساقی آن آب حیوان گوار به دولت سرای سکندر سپار.نظامی. - خوشگوار؛ آسان گوار. سهل گوار. که زود هضم شود. شیرین و لذیذ. خوشمزه. مطبوع : چو خواهد می خوشگوارش دهند.نظامی. که چشمه کند خورد را خوشگوار.نظامی. دلا اگرچه که تلخ است بیخ صبر ولیک چو بر امید وصال است خوشگوار آید. سعدی. - دشگوار؛ ناگوار. بدگوار. - دیرگوار؛ آنچه دیر هضم شود. آنچه گلوگیر باشد: شفتالو چندانکه جِرمش سخت تر بود دیرگوار باشد. (نزهة القلوب). - روشن گوار؛ خوشگوار: نخورده میی دید روشن گوار یکی باغ دربسته پر سیب و نار.نظامی. - سهل گوار؛ خوشگوار. که آسان از گلو پایین رود و هضم شود. - شیرین گوار؛ شیرین. خوشگوار. آسان گوار: نگویم می لعل شیرین گوار که زهر از کف دست او نوش بود. سعدی (طیبات). تیغ جفا گر زنی ضرب تو آسایش است روی ترش گر کنی ضرب تو شیرین گوار. سعدی (طیبات). - ناگوار؛ بدگوار. که دیر هضم شود. که به آسانی از گلو پایین نرود: ز خرما بدستی بود تا به خار که این گلشکر باشد آن ناگوار.نظامی. - ناخشگوار؛ ناخوشگوار. ناگوار. بدگوار. - نوشگوار؛ شیرین گوار. خوشگوار. || (اِ) سبدی بزرگ که باغبانان دارند. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). کوار. کواره. گواره : گوارت بیارم که زر کن شمارنگویم که خاک آور اندر گوار. اسدی. رجوع به کوار و کواره و گواره شود. || (اِخ) طایفه ای از صحرانشینان باشند در هندوستان. (برهان).
[ گَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان قره کهریز بخش سربند شهرستان اراک که در ۴۰ هزارگزی شمال خاوری سربند و ۸ هزارگزی راه عمومی واقع شده است. هوای آن سرد و سکنهٔ آن ۱۲۶۱ تن است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات، بنشن، چغندر و انگور و شغل اهالی زراعت و قالیبافی. راه آن مالرو است و به سختی اتومبیل میرود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).

کلمات هم‌قافیه با «گوار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید