معنی گهرمهره
4 بازدید
[ گُ هَ مُ رَ / رِ ] (اِ مرکب) مهره ای از گوهر. || مهره ای که در مغز مار باشد، گویند به دست هرکس افتد دولت او زایل نشود. (بهار عجم) (آنندراج): بجز خامه ات کآورد در پدید گهرمهرهٔ مار أرقم که دید. طالب آملی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «گهرمهره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر