معنی گهبد
6 بازدید
[ گَ بَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) آن مرد باشد که زر و سیم پادشاه به وی سپارند، و او به خزانه بسپارد، چون خازن و قابض. (یادداشت بخط مؤلف از نسخهٔ خطی لغت فرس اسدی) (نسخهٔ تحفة الاحباب حافظ اوبهی). || توسعاً نقاد و صراف. سمعانی در جهبذ گوید هذه حرفة معروفة فی نقد الذهب. عیارگیر و معیر و عیارسنج میخکده (ضراب خانه). (یادداشت به خط مؤلف). معرب آن جَهبَذ و جِهبِذ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به جهبذ و کهبد شود. کهبد به فتح اول و سوم یا بکسر اول و سوم معرب است. (دزی ج ۱ ص ۲۲۶). گوید: معرب از فارسی کهبد به فتح اول و سوم است. مرکب از: «که» بوتهٔ زرگری و «بد» سانسکریت پاتی به معنی مخدوم، مدیر و مخصوصاً به معنی کسی که مسکوکات را برای جداکردن خوب از بد، آزمایش کند و عموماً کسی که نیک را از بد و صواب را از خطا تشخیص دهد، ج جهابذه. در صورت صحت حدس دزی اصل «گهبذ» به کاف فارسی است و تعریب کلمه نیز نشان میدهد که در اصل گاف بوده است. هرتسفلد گوید که نگهبان مسکوکات را در عهد ساسانی گهبذمی گفتند اما به احتمال قوی گهبد مخفف گاهبد مرکب از گاه +بد (پسوند دارندگی و اتصاف) است لغةً به معنی صاحب رتبه و مقام. صاحب المسند. ولف در فهرست خود کهبد با کاف را به معنی خزانه دار نوشته. در تاریخ قم چ سیدجلال طهرانی (۱۴۹ -۱۵۰) «جهبذ» به معنی مأمور خراج آمده و به همهٔ معانی مذکور در متن صحیح «گهبد» است. هرچند «کهبد» (به ضم کاف تازی) نیز قاعدةً ممکن است به کار رود. از: که مخفف کوه +بد (پسوند دارندگی و اتصاف) و در این صورت فقط به معنی کوه نشین خواهد بود. اما باید دانست که به معنی زاهد و عالم دین نیز همان کهبدMMM جهبذ صحیح است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). رجوع به جهبد، و جهبذ و کهبد شود.
کلمات همقافیه با «گهبد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بد» برای سرودن شعر