معنی گنگی
6 بازدید
[ گُ ] (حامص) لکنت و گرفتگی زبان. (آنندراج). خَرَس. بَکَم. بَکامة. (منتهی الارب). صفت گنگ : در سخن دُر ببایدت سفتن ورنه گنگی به از سخن گفتن.سنایی. || عدم فصاحت. (یادداشت مؤلف): هیچ چیز نیست که از او هم تن را فایده بود و هم روان را که غم را ببرد و بدل وی شادی آرد و بخل ببرد و بدل وی سخاوت آرد و گنگی ببرد و بدل وی فصاحت آرد... مگر شراب مسکر. (هدایةالمتعلمین ربیع بن احمد الاخوینی البخاری).
کلمات همقافیه با «گنگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر