معنی گنو
7 بازدید
[ گْنو / گِ ] (فرانسوی، اِ) نوعی از آهوی افریقا که گوشت ترد لذیذ دارد. (فرهنگ فرانسه به فارسی نفیسی).[ گِ نَ ] (اِخ) (کوه...) جانب شمالی بندرعباس است. زیر کوه تا دامنهٔ آن از سه فرسخ بیشتر است و از دامنهٔ آن تا بندرعباس نزدیک به سه فرسخ. هوای بلندی آن در تابستان مانند بلوک خفر و فسا است. آبهای شیرین و گوارا از چشمه سار دارد و در سر این کوه درختان سردسیری مانند سیب و به و زردآلو و در سینهٔ این کوه درخت نارنج و نارنگی و لیمو و نخل و در دامنهٔ آن درخت انبه و نارجیل و تمرهندی فراوان است و چندین ده آباد بر این کوه افتاده مانند نارک و نابند و غیره. (فارسنامهٔ ناصری گفتار۲ ص ۳۳۷). و رجوع به گنو [ گِ ] شود.[ گِ نُو ] (اِخ) دهی است از دهستان کتول بخش علی آباد شهرستان گرگان که در ۳۲۰۰۰ گزی جنوب باختری علی آباد قرار گرفته است. هوای آن سرد و سکنه اش ۱۶۵ تن است. آب آن از چشمه سار تأمین میشود. محصول آن غلات، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان کرباس و شال بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳). یکی از دهات کتول مازندران. (از ترجمهٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ۱۷۱). و رجوع به متن انگلیسی همان کتاب ص ۱۲۸ شود.[ گِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ایسین بخش مرکزی شهرستان بندرعباس که در ۴۲۰۰۰ گزی شمال بندرعباس و ۲۰۰۰ گزی باختر راه شوسهٔ کرمان به بندرعباس واقع شده است. هوای آن گرم و سکنه اش ۵۱۴ تن است. آب آن از چشمه تأمین می شود. محصول آن خرما، غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. پاسگاه ژاندارمری دارد. آب آن دارای املاح گوگرد و برای بهبود امراض جلدی مفید است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «گنو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نو» برای سرودن شعر