معنی گنه کردن
6 بازدید
[ گُ نَ هْ کَ َد ] (مص مرکب) بزه کردن. مرتکب گناه شدن. نافرمانی کردن : مر او را به دینار یاری کنم گنه گر کند بردباری کنم.فردوسی. بر هرکه گنه کرد یکی بند نهاد بی هیچ گنه چونکه تو را بند چهار است. ناصرخسرو. در دلم آید که گنه کرده ام کاین ورقی چند سیه کرده ام.نظامی. بی آنکه بدی به جای آن مه کردم یا هیچ گنه نعوذباللَّه کردم.خاقانی. چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی بنده بی جرم و خطایی نه صواب است فراقش. سعدی (بدایع). گفت یا سیدی و مولائی چه گنه کرده ام چه فرمائی؟سعدی (بدایع). کرم بین و لطف خداوندگار گنه بنده کرده ست او شرمسار.سعدی. - امثال: گنه چشمان کرن دل مبتلا بی. باباطاهر (از امثال و حکم دهخدا ج ۳ ص ۱۳۲۷). گنه کرد در بلخ آهنگری به ششتر زدند گردن مسگری. ؟ (از امثال و حکم دهخدا ج ۳ ص ۱۳۲۷). گنه کنند گاوان کدخدا دهد تاوان. (از امثال و حکم دهخدا ج ۳ ص ۱۳۲۸). گنه ناکردن و بی باک بودن بسی آسانتر از پوزش نمودن. ویس و رامین (از امثال و حکم دهخدا ج ۳ ص ۱۳۲۷).
کلمات همقافیه با «گنه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر