معنی گنهکار
9 بازدید
[ گُ نَ هْ ] (ص مرکب) گناهکار. عاصی. مذنب. مجرم. آثِم. اثیم. تبه کار. تباه کار. خطاکار. مقصر. خاطی. بزه کار. بزه مند: گنه کار بهرام بد با سپاه بیاراست بر پیش ما رزمگاه.فردوسی. که نزدیک ما او گنه کار شد وز این تاج و اورنگ بیزار شد.فردوسی. هر آن کس که بود اندر آن جایگاه گنه کار بودند اگر بیگناه.فردوسی. امّید چنان است به ایزد که ببخشد ایزد به ستغفار گناهان گنهکار.فرخی. گویی گنهکاری است کو را همی در پیش خواجه گفت باید سخن.فرخی. ویحک ای ابر بر گنهکاران سنگک و برف باری و باران.عنصری. چو یار گنهکار باشی به بد به جای وی ار تو بپیچی سزد.اسدی. گنهکار چون بد نبیند ز شاه دلیری کند بیشتر بر گناه.اسدی. پیش خردمند شدم دادخواه از تن خوشخوار گنهکار خویش. ناصرخسرو. دشمن عاقلان بی گنهند زآنکه خود جاهل و گنهکارند.ناصرخسرو. بی گنهی تات کار پیش نیاید وآنگه کت تب گلو گرفت گنهکار. ناصرخسرو. گر در حق تو شدم گنهکار گشتم به گناه خود گرفتار.نظامی. گنه کاران امت را دعا کرد خدایش جمله حاجتها روا کرد.نظامی. صف پنجم گنهکاران خونی که کس کس را نپرسیدی که چونی.نظامی. گرم با صالحان بی دوست فردا در بهشت آرند همان بهتر که در دوزخ کنندم با گنهکاران. سعدی. گنهکار و خودرای و شهوت پرست به غفلت شب و روز مخمور و مست. سعدی. با تو یاران همه در ناز و نعیم من گنهکارم از آن میسوزم. سعدی (طیبات). از دل تنگ گنهکار برآرم آهی کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم.حافظ. و رجوع به گناهکار و گنه کاره شود. - امثال: گنه کار اندیشه ناک از خدای بسی بهتر از عابد خودنمای. سعدی (از امثال و حکم دهخدا ج ۳ ص ۱۳۲۷). گنهکار چون بد نبیند ز شاه دلیری کند بیشتر بر گناه. اسدی (از امثال و حکم دهخدا ج ۳ ص ۱۳۲۷). گنهکار گشت آنکه بشکست عهد گزین کرد حنظل بینداخت شهد. فردوسی (از امثال و حکم دهخدا ج ۳ ص ۱۳۲۷).
کلمات همقافیه با «گنهکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر