معنی گندمین
6 بازدید
[ گَ دُ ] (ص نسبی) منسوب به گندم. از گندم : گفتم که ارمنی است مگر خواجه بوالعمید کو نان گندمین نخورد جز که سنگله. بوذر کشی (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). مر سخن را گندمین و چرب کن گر نداری نان چرب گندمین.ناصرخسرو. آخر تو را که گفت که با عاشقان خویش نان گندمین بدار و سخن گندمین مکن. سنایی. چو قرص جوین هست جان پرورم غم گردهٔ گندمین چون خورم؟نظامی. - زبان گندمین؛ زبان چرب و نرم : با زبان گندمین روزی طلب کردن خطاست طوطی شیرین سخن را شکّر گفتار هست. صائب. از زبان گندمین افتاد در کارم گره خوشهٔ بی حاصل ما دانهٔ دیگر نداشت. صائب. - سخن گندمین، گفتار گندمین؛ سخن شیرین، چرب، خوشمزه: مر سخن را گندمین و چرب کن گر نداری نان چرب گندمین.ناصرخسرو. سوی آن کس که عقل و دین دارد نان و گفتار گندمین دارد.سنایی. آخر تو را که گفت که با عاشقان خویش نان گندمین بدار و سخن گندمین مکن. سنایی. بر نان گندمین بدم آنگه جوین سخن اکنون که گندمین سخنم نیست نان جو. سوزنی (دیوان چ ۱ ص ۴۳۳).
کلمات همقافیه با «گندمین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر